تعارضات زناشويي وعلل آن

توضیحات

تعارضات زناشويي وعلل آن

خانواده يكي از ركن­هاي اصلي جامعه به شمار می‌رود. دست يابي به جامعه سالم، آشكارا در گرو سلامت خانواده و تحقيق خانواده سالم مشروط به برخورداري افراد آن، از سلامت رواني و داشتن رابطه مطلوب با يك­ديگر است. از اين رو سالم سازي اعضاي خانواده و رابطه هايشان، بي گمان، اثرهاي مثبتي در جامعه به دنبال خواهد داشت. عوامل فراواني ممكن است در ايجاد يا تشديد تعارضات زناشويي دخالت داشته باشند. برداشت‌های نادرست و انتظارهاي غير واقع بينانه از ازدواج سبب نوميدي، دلسردي، ناكامي وخشم همسران می‌شود. زوج­هايي كه تازگي ازدواج كرده‌اند، كمتر بدين فكر می‌كنند كه ممكن است زماني عشق افسانه­اي شان كمرنگ شود و البته اين انتظار غير واقع بينانه را در ذهن می‌پرورانند كه يك ازدواج موفق، صرفاً به خودي خود و به طور طبيعي پديد می‌آيد، و اجباري نيست كه شخص براي ايجاد آن تلاش زياد كند. جاي تعجب نيست در چنين وضعي، زندگي زناشويي از رضامندي خيلي كمي برخوردار باشد.

زوجيني كه باورها و انتظارات غير واقع بينانه‌ای در مورد اهميت ارتباط، روش­هاي مؤثر حل تعارض[1]، اهميت خانواده و دوستان و نقش‌های جنسيتي دارند، نسبت به زوجيني كه بر اين باورها نيستند، دچار فروپاشي بيشتري در رابطه می‌شوند. اسنادهاي منفي كه در آن زوجين مشكلات رابطه­شان را به صفات منفي و غير قابل تغيير همسرشان نسبت می‌دهند، نيز باعث فروپاشي رضايت مندي از رابطه می‌شود .

اسنادهاي منفي با سرزنش كردن بيشتر همسر به خاطر مشكلات ارتباطي همراه است. براي مثال، شوهري كه از سر كار دير به منزل می‌آيد، همسرش به او نگاه يك «شخص خودخواه و از خود راضي كه به خانواده بی توجه است» دارد. همين رفتار ممكن است به وسيله زني كه از رابطه اش راضي است به اين صورت تفسير شود كه «شوهرش براي حفظ بار سنگين شغلي درگير و از جانب رئيس خود تحت فشار است».

امروزه به جرأت می‌توان ادعا كرد كه منشأ بسياري از مشكلات اجتماعي، ناكارآمدي خانواده است. خانواده زمينه ساز شكل گيري بنيان‌های شخصيت فرزندان، عامل مؤثر در ايجاد تعادل رواني و نشاط روحي، مهم ترين عامل توسعه انساني جوامع به دليل پرورش انسان‌های كار آمد و مقاوم، مهم ترين بازپروري عاطفي و ايجاد كننده تعادل در روابط جنسي، زمينه ساز پويايي اقتصادي و عامل انتقال فرهنگ و ارزش‌ها به نسل بعدي است. خانواده سالم و كار آمد، همواره مهم ترين عامل حفظ هنجارها و مقاوم ترين سد در مقابل تهاجم فرهنگ بيگانه بوده است و صد البته زن در نقش خطير «همسري» و «مادري» مهم ترين ركن حيات و بالندگي خانواده است، خانواده كار آمد، كانون محبت، انعطاف و رحمت می‌باشد. از اين رو آرامش رواني و كاهش اضطرابات، مهم ترين كاركردخانواده سالم است.

خصوصيات شناختي زوجين آشفته، رفتارهاي بعدي آن‌ها را نسبت به همسرشان مشخص می‌كند، وقوع اسنادهاي منفي با منفي گرايي بعدي همراه است. در زوجين ناراضي، افكار منفي در مورد همسر، بيش از پيش بيني­هاي رفتار منفي گذشته، مي­تواند رفتارهاي منفي آينده را پيش بيني كند. كه اين شناخت‌ها، چيزي بيش از پيامدهاي منفي رفتار زناشويي هستند. به عبارت ديگر، به نظر می‌رسد كه زوجين آشفته به تصورات ذهني و خاطراتشان از تعاملات رابطه واكنش نشان می‌دهند، و اين تصورات و خاطرات همان تعصبات منفي هستند.

تعادل رواني، استحكام شخصيتي و قوت اراده، ديگر گرايي، قدرت رويارويي با مشكلات و صبر بر ناملايمات، ميل به تلاش و تمايل به سازندگي و ابتكار، ارتباط با خداوند و ميل به عبوديت، همگي صفاتي اند كه در شكل گيري و تقويت آن‌ها خانواده مهم ترين نقش را ايفا می‌كند. در يك كلام می‌توان يك خانواده سالم را بهترين بستر رشد شخصيت و سلامت جسم و روان و مهم ترين عامل انتقال ارزش‌ها و پرورش عاطفي و مهم ترين عامل كاهش آسيب­هاي اجتماعي و ارتقاي امنيت هر جامعه دانست و زن به عنوان عنصري پرورش دهنده و فرهنگ ساز، مهم ترين عامل در تحقق اين آثار شگرف است. خانواده به دليل موقعيت منحصر به فرد آن كه كانون پرورش و آموزش با محوريت عاطفه و نظارت است، بهترين زمينه ساز توسعه انساني است و زن می‌تواند در اين فرآيند نقش آفرين ترين عامل باشد.

محققین در زمینه مسایل خانوادگی به بررسی نقش عوامل مختلفی پرداخته اند که هر کدام به نحوی موجبات رضایت یا نارضایتی همسران را فراهم می‌آورد . از این رو برای شناخت بیشتر مسایل زناشویی ، پژوهشگران به عوامل درون فردی که بر رفتارهای بین فردی تأثیر می‌گذارد، توجه کرده اند. یکی از عوامل ، مسایل مربوط به شناخت می‌باشد . نظریه‌های اخیر روانشناسی و روان درمانی نیز شناخت را عامل مهم و تأثیر گذار در رفتار، احساس ، و عواطف می‌دانند. به اعتقاد این نظریه‌ها سلامت روان ، قدرت سازگاری ، احساس رضایتمندی از زندگی و مانند این‌ها تاحد زیادی متاثر از تفکر و ادراک فرد از خود ، دیگران و رویدادهای زندگی می‌باشد .

زندگي مشترک همواره با دورنماي زيبایی براي زوجين آغاز می‌شود اما به دليل تفاوت‌های بين زن و شوهرها که ناشي از تربيت در دو محيط متفاوت است و همچنين عدم شناخت کافي، پس از چندي مشکلاتي بروز می‌کند که چنانچه با تدبير و درايت با آن‌ها برخورد نشود، می‌تواند بنيان زندگي خانوادگي را به مخاطره بيندازد. بدون شک کانون خانواده‌ای که در آن، ميان زن و شوهر و اعضاي خانواده انس و الفت نباشد، کانوني است هم­چون جهنم سوزان که نخستين آثار سوء خود را بر سلامت رواني و جسماني اعضا باقي می‌گذارد. کودکان در چنين خانواده سرد و بي روح، از ناامني، آشفتگي عاطفي و اضطراب رنج می‌برند و احتمال ظهور و بروز ناهنجاري‌های عاطفي و رفتاري در آنان زياد است. زيرا سرنوشت والدين و فرزندان با يکديگر گره خورده است و رفتار هريک، آثار و پيامدهايي بر رفتار ديگري دارد. با انتظارات سطح بالايي كه افراد از ازدواج دارند، احتمالاً جاي تعجبي نيست اگر خيلي از افراد دريابند كه روابطشان اين انتظارات را برآورده نمي كند . تقريباً همه زوجيني كه ازدواج می‌كنند در ابتداي ارتباطشان سطح بالايي از رضايت زناشويي را گزارش می‌كنند.

يکي از بزرگترين مشکلات اجتماعي در جامعه کنوني انسان‌ها، ستيزه‌ها و دعواهاي خانوادگي است که ارکان خانواده را متزلزل می‌کند و سلامت رواني اعضاي آن را به خطر می‌اندازد. آسيب‌ها و ستيزه‌های خانوادگي پديده‌ای بسيار پيچيده و چند وجهي است و بايد از ديدگاه‌های گوناگون رواني، اجتماعي، اقتصادي، حقوقي و ارتباطي مورد مطالعه قرار گيرد. همان طور که هر انساني يکتا و منحصر به فرد است، زندگي مشترک هر زوج جواني نيز يکتا و منحصر به خودشان می‌باشد. با وجود اين، پرداختن به موضوع «تعارضات زناشویی» به منظور دست يافتن به راهبردهاي پيشگيري، يکي از مهمترين ضروريات آموزش خانواده است.

احتمالاً همه با این نظر موافقند که انسان در تعارض، بر سر یک دو راهی، انجام یا عدم انجام کاری قرار می‌گیرد. زیرا تعارض زمانی بوجود می‌آید که از یک طرف یک سری مسائل ما را به طرف انجام کاری می‌کشاند، و مسائل دیگر، باعث می‌شود از انجام آن کار منصرف شویم. این حالت تقریباً برای همه ما به وجود می‌آید که ممکن است در شدت و دفعات با هم فرق داشته باشیم. البته تفاوت را می‌توان نتیجه ویژگی‌هایی از جمله، میزان قدرت تصمیم گیری، رشد فکری، موقعیت سنجی، آستانه تحمل، اولویت سنجی، تعیین هدف زندگی و. . . دانست. به طور کلی زمانی انسان دچار تعارض می‌شود که دو نیرو در دو جهت مخالف، به یک اندازه به انسان فشار می‌آورند. شاید علت اصلی تعارض هم همین یکسان بودن فشار این دو نیرو باشد، چرا که اگر یکی بر دیگری غلبه پیدا کند، به طور حتم انسان در جهت همان نیرو حرکت خواهد کرد. و همین امر باعث حل شدن تعارض می‌گردد.

انسان‌ها در حل تعارضات خود، و یا به عبارت بهتر در برخورد با تعارضات خود، به گونه‌های مختلفی رفتار می‌کنند.

بعضی‌ها، می‌نشینند و هر دو طرف قضیه را بررسی می‌کنند و به خوب و بد هر کدام فکر می‌کنند. اینها احتمالا افرادی هستند که معمولاً به انجام صحیح و منطقی آن مبادرت می‌ورزند (البته این که کدام فکر صحیح است و کدام غلط، خود جای بحث دارد). گاهی اوقات تعارض باعث می‌شود، فرد در حل آن دچار درماندگی و استیصال شود. این افراد معمولاً تعارضات حل نشده زیادی دارند، که البته در موقعیتی خاص در آینده، به شکلی آسیب شناختی خود را نشان می‌دهند. دسته ای نیز، خود را در بستر مسئله رها می‌کنند، و به اصطلاح آن را به زمان می‌سپارند و بی خیال می‌شوند. اینها کمتر از افراد دسته دوم دچار مشکل می‌شوند چرا که دیدگاه این افراد معمولاً دیدگاهی سهل گیرتر از دسته دوم (و حتی اول) دارند.

در روان شناختی و تئوری­های مربوط به آن، تعارض از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از این نظر، تعریف آن اولین گام  بررسی می­باشد.

تعارض عبارت است از یک حالت هیجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب دست کم یکی از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود می‌آید. به سخن دیگر، تعارض زمانی پیش می‌آید که فرد نتواند دست کم از دو راه سازش ناپذیر، یکی را انتخاب کند. پس می‌توان گفت تعارض زمانی به وجود می‌آید که رفتار جانشینی وجود دارد و استرس به عنوان یک تعارض حل نشده است که به طبع آن به وجود می‌آید. وقتی تعارض وجود ندارد، حالت هیجان- تفکر و فیزیولوژی ما در سطح به هنجار و متعادل است. از طرف دیگر تعارض‌ها حالت هیجانی را آشفته می‌کند، به فعالیت شناختی آسیب می‌رساند و ممکن است تعادل حیاتی بدن را مختل نماید؛پس اختلال­های بالقوه تعارض شامل اختلال­های هیجانی، شناختی و فیزیولوژیکی است. اختلال هیجانی تعارض به صورت دو دلی، اضطراب، زودرنجی، خشم و افسردگی و احساس گناه است. تعارض علاوه براین که در تهییج پذیری تأثیر دارد، اختلال شناختی نیز تولید می‌کند. تحت شرایط تعارض زا، الگوی تفکر شخص اغلب آشفته می‌شود و کاهش حافظه و. . . به وجود می‌آید. «تعارض» کیفیت تصمیم گیری شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ تصمیم گیری منطقی و جستجوی فعال اطلاعات و درک بی طرفانه آن را از فرد سلب می‌کند.

تعارض زماني رخ می‌دهد كه در يك وضعيت اجتماعي بر سر مسائل اساسي عدم توافق وجود دارد و يا ضديت‌های احساسي باعث ايجاد اصطكاك بين افراد می‌شود. منبع اساسي نگهداري تعارض، فكر و مغز افرادي است كه آن را تجربه می‌كنند. تعارض، مستقل و خارج از وجود افراد به وجود نمي آيد. در حالت تعارض، شخصي به طور هم­زمان تحت تأثير دو هدف يا انگيزه متضاد يا جذاب كه از لحاظ قدرت و كشش يكسان هستند، قرار می‌گيرد، به نحوي كه انتخاب هر هدف يا انگيزه لزوماً محروميت از ديگري را به همراه دارد. موقعيت­هاي زيادي مانند انتخاب شغلي كه مورد علاقه نمي باشد يا تحمل بي­كاري كه نامطلوب می‌باشد، در زندگي ايجاد تعارض می‌كند. تعارض بين دو انگيزه متضاد از خاستگاه­هاي عمده ناكامي است. وقتي بين دو انگيزه تعارضي وجود داشته باشد، يكي از آن‌ها موجب ناكامي ديگري می‌شود. گاه به جاي آن­كه بين دو هدف بيروني تعارض روي دهد، بين يك انگيزه و ضابطه‌های دروني آدمي تعارض روي می‌دهد؛به عنوان مثال خواسته‌های جنسي آدمي با ضوابطي كه خود براي رفتار اجتماعي صحيح قائل است، تعارض می‌افتد. ممكن است انگيزه‌های پيشرفت با ضوابطي كه آدمي براي رفتار حاكي از همكاري و همياري قائل است متعارض باشد، يعني كاميابي وي در گرو رقابت يا حتي زير پا گذاردن منافع همكاران و آشنايانش باشد.

تعارض هايي كه بين انگيزه‌های آدمي و ضابطه‌های دروني وي روي می‌دهد غالبا دشوارتر از تعارض بين دو هدف بيروني حل می‌شوند. بروز تعارض در روابط انسان‌ها با يكديگر، امري رايج و اجتناب ناپذير است. به گونه‌ای كه می‌توان از تعارض به عنوان یکی از رايج ترين پديده‌های موجود در روابط انسان‌ها نام برد. تعارض پديده‌ای است كه به موازات عشق و در ارتباطات زناشويي بوجود می‌آيد و براي زن و شوهري كه محصول تجارب مختلفي هستند، غير قابل اجتناب است. از سوي ديگر از آن­جا كه تعارضات، هيجانات قوي را بر می‌انگيزند، ممكن است بهترين زمينه مشكل گشايي[2] سازنده نباشند. يعني تعارض، هم می‌تواند به رشد رابطه كمك كند (چون می‌تواند براي هر يك از زوجين موقعيتي براي روشن سازي و تفسير انتظارات شريك زندگي فراهم كند و هم می‌تواند به آن آسيب برساند. اين امر بسته به اين است كه تعارض چگونه حل و فصل شود.  يك وضعيت اجتماعي بر سر مسائل

يكي از عوامل مخرب شدن تعارض، هيجان منفي است. چنين عواطف منفي شديدي، باعث كاهش توجه زوجين به يكديگر، كاهش تمركز در توجه به درمان، و كاهش حل مسئله می‌شود، زیرا تعارض زماني ايجاد می‌شود كه اعمال يك فرد با اعمال فرد ديگر تداخل پيدا كند. همچنان كه دو فرد به هم نزديك­تر می‌شوند، پتانسيل تعارض افزايش می‌يابد. در حقيقت وقتي تعاملات بين افراد بيشتر شده وفعاليت‌ها و موضوعات متنوع تري رادربرگيرد، زمينه مخالفت بيشتر می‌شود.

تعارض درموقعيت‌های متنوعي رخ می‌دهد و در جريان يك تعارض چندين موضوع مختلف ممكن است، بوجود آيد. وقتي بين زن و شوهر اختلافي پيش می‌آيد، به نتايج خاصي می‌انجامد. سه نتيجه احتمالي تعارض به شرح زير است: 1- ناپديد شدن

2- به بن بست رسيدن

3- حل و فصل مشكل و يا تعارض.

در ناپديد شدن، موضوعي كه موجب تعارض و اختلاف شده است، با گذشت زمان از بين می‌رود. در به بن بست رسيدن شركاي زندگي گير می‌كنند و هيچ اقدامي نمي كنند. اين وضعيت ممكن است مشمول توافق براي گذران موقت يا بي تصميمي و بلاتكليفي، توافق براي مخالفت ورزي براي مدت زمان طولاني تر، يا رسيدن به يك كناره گيري (بي تفاوتي) همراه با جبهه گيري واقعي گردد. در حل  مشكل، زن و شوهر براي خاتمه دادن به تعارض دست به كار می‌شوند.

براي داشتن يک زندگي موفق، ابتدا بايد موانع خوشحالي و خوشبختي در زندگي را شناخت. بسياري از مشکلاتي که ما در زندگي داريم بيشتر از آن­چه که به همسر ما مربوط باشد، متوجه خود ماست. همه ما از قدرتي برخور داريم که می‌توانيم زندگي خود را از آن­چه هست بهتر کنيم و بايد بدانيم که خوشبختي انسان به رفتار و گفتار ديگران بستگي ندارد. وقتي” نه “روي کارها مي­آوريم، کلمات از دهان وارد گوش و بعد وارد مغز می‌شود و بازخورد آن به ديگر اندام­ها می‌رسد؛به عبارت ديگر هر گاه تصميم به انجام کاري می‌گيريم و دستوري به مغز می‌دهيم بلافاصله اين دستور سريعاً کپي برداري شده و به تمام اعضاي بدن می‌رسد. براي همين اگر ما تصور کرديم، می‌خواهيم پارچ پر از آب را از روي ميز برداريم، سيستم بدن ما براي بلند کردن جسمي نسبتاً سنگين مهيا می‌شود، حالا اگر پارچ، خالي و سبک باشد، با بلند کردن آن تعادل ما به هم می‌خورد و گويا ظرف می‌خواهد از دست ما پرواز کند. گفتن باور داشتن است. وقتي می‌گویيم من آدم شكست خورده‌ای هستم ، عوض شدني نيستم، در واقع محكوميت خود را صادر می‌كنيم. الگوهاي منفي، الگوهاي قرباني هستند. اگر قرباني بودن را انتخاب كنيد قرباني خواهيد شد. زماني كه انسان ديدگاه منفي را پيدا كرد و تفكرات منفي جايگزين تفكرات مثبت شدند، قدرت تفكر مثبت از فرد گرفته می‌شود؛مثل افرادي كه در زندگي هميشه نيمه خالي ليوان و كمبودها  را می‌بينند و توجهي  به نيمه پر آن ندارند. اين­ها نمي توانند از زندگي لذت ببرند. به دنبال اين نوع تفکر، معمولاً در روابطشان نيز دچار مشکل می‌شوند، چرا که برداشت­هاي غلط و منفي دارند. اين­گونه است که زن از صحبت‌های همسرش، نتيجه گيري­هاي منفي می‌کنند؛مثلاً شوهر به خانمش می‌گويد ” فردا کمي دير می‌آيم”  و زن بلافاصله نتيجه­گيري می‌کند که “معلوم نيست با چه کسي قرار گذاشته است” در صورتي که می‌تواند با خود فکر کند، “همسرم بيش از حد براي ما تلاش می‌کند. ” برداشت منفي از انگيزه و نيات همسر، می‌تواند به شدت براي زندگي مخرب باشد. از جمله مواردی كه می‌تواند در زندگي مشترك ايجاد مشكل نمايد، داشتن گفتگو‌های دروني از نوع مقايسه‌ای مي­باشد. افرادي که داراي اين ذهنيت هستند، دائماً خودشان، زندگيشان و همسرشان، مدرکشان را با اين و آن مقايسه مي­کنند و اين مقايسه کردن­ها آفت زندگي است. مقايسه کردن موجب پائين آمدن عزت نفس خودشان و همسرشان می‌شود. سعي کنيد ذهنيت مقايسه‌ای را از خود دور نمائيد. وقتي خود را با ديگران مقايسه می‌کنيد، نه تنها به خود عشق نمي ورزيد بلکه ديگران را دشمن خود تلقي می‌کنيد.

براي رهايي از اسير شدن در نظر ديگران، بايد قبل از انجام هر کاري، ابتدا آن را خوب ارزيابي نمایيد که با موازين شرعي و عرفي اختلاف نداشته باشد، ضمناً به صلاح شما باشد. سپس دست به اقدام بزنيد. در اين صورت افرادي که درمورد کار شما قضاوت خواهند کرد، دو دسته اند: دسته اول افرادي که از درک و شعور بالا برخوردارند لذا اين افراد نسبت به کار شما قضاوت نا به­جايي نخواهند کرد و دسته ديگر افرادي هستند که درک و شعورشان پائين است بنابراين قضاوت اين­گونه افراد ارزشي نخواهد داشت.

مسئله ديگر، داشتن تفکرات منفي است. اينقدر بي جهت اضطراب خود را بالا نبريد، چرا که داشتن تشويش خاطر، آثار سويي بر زندگيتان دارد. عده‌ای ازمردم نحوه نگرششان به زندگي به گونه‌ای است که هميشه منتظر حادثه و اتفاقات ناگوار هستند و منتظرند هرآن اتفاق بدي بيفتد. اگرشما جزء اين دسته افراد هستيد، ازشما سوال می‌کنيم تاکنون چند بار در زندگيتان اتفاق افتاده است، وقتی صبح که از خواب بيدارشده ايد و نگراني مبهمي داشته ايد و تا شب اين احساس را در خودتان حفظ کرده ايد و آخر شب هم هيچ اتفاقي نيفتاده است؟ حتماً جواب می‌دهيد بارها، خيلي زياد. بنابراين همين تجربه براي رهايي شما ازاين افکار کافي است. اين مطلبي است که در مورد زندگي شخصي وموقعيت‌ها هر دوصدق می‌کند. اگر بتوانيد خود را آن­طور ببينيد که ممکن است باشيد، می‌توانيد کاري کنيد تا همان کسي شويد که می‌خواهيد. اگر نتوانيد خود را کسي ببينيد که در آينده متفاوت با امروز است بعيد بنظر می‌رسد که بتوانيد تغيير کنيد. اگر براي کاري که مي­توانيد بکنيد و شخصي که می‌توانيد بشويد، محدوديت قائل شويد، فرصت بسيار مغتنمي را در زندگي از دست داده ايد.

زوج‌های گرفتار عموما از تعامل‌های خوشايند و شوق انگيزي برخوردار نيستند و در عين حال داراي تعامل‌های خشم، سرزنش و يا تنبيه فراواني هستند. تعامل‌ها در زوج‌های گرفتار، اغلب با رفتار منفي متقابل[3] مشخص می‌شود، اگر يكي از طرفين رفتارهاي منفي از خود نشان دهد، طرف ديگر نيز با لحني شبيه به آن پاسخ  می‌دهد و به اين ترتيب، زنجيره تعامل منفي پيش رونده، آغاز می‌شود.

از جمله موانع بر سر راه تغيير در زندگي زناشويي اين است كه گرفتاري­ها را به عنوان صفت و خصيصه همسر تلقي كرده و گناه را بر گردن او می‌اندازيم. وقتي همسر خود را مسئله قلمداد می‌كنيم ممكن است كه نتيجه گرفته شود كه كاري از شما ساخته نيست و بعد، براي آن­كه وضع را از آن­چه هست وخيم تر كنيد، احتمالاً مسئله را به قدري بزرگ می‌كنيد كه حتي فكر امكان اصلاح شرايط، به نظر شما به صورت يك “غير ممكن” درآید.

زوج­هاي نابسامان، واكنش[4] پذير هستند: رويدادهاي مثبت يا منفي، اثري قوي درباره چگونگي احساس آن‌ها از ارتباط و ارزيابي آن ارتباط در هر زمان معيني دارد.

زوج‌های درمانده در مكالمات خود، به شكل معنا داري از رفتارهاي غير كلامي منفي از خود بروز می‌دهند و به تقابل منفي می‌پردازند به اين معنا كه، رفتار منفي فرد سبب بروز عكس العمل منفي همسر می‌شود. و هم­چنين زوج‌های درمانده به حلقه‌های تكراري شكايت متقابل[5] متوسل می‌شوند. آنان به تناوب، به در ميان گذاردن شكايت‌های خود برمي گردند، بدون اينكه براي تأييد نگراني‌های همسرشان تلاش كنند.

روابط نابسامان با ناتواني در حل تعارض مشخص می‌شود. فقدان مهارت در حل تعارض، باعث می‌شود كه نزاع­ها و تعارض­هاي حل نشده كه در طي جريان ارتباط شكل گرفته‌اند، روي هم انباشته شوند. كاهش در تقويت[6]، موقعي اتفاق می‌افتد كه طرفين، آن رضايتي را كه زماني در ارتباط وجود داشت، از دست می‌دهند. اين امر ممكن است به خوگيري[7] يا عادت مربوط باشد. رفتارهايي كه زماني خوشايند بودند، ديگر مهم تلقي نمي شوند. طرفين ممكن است نتوانند سعي و تلاش يك­ديگر را قدر بدانند، وجود يك­ديگر را مهم تلقي كنند و يا ممكن است نياز‌های جديد و مختلفي داشته باشند كه طرف مقابل هنوز ياد نگرفته است آن‌ها را برآورده كند. يكي از طرفين يا هر دو طرف، ممكن است برخي از كارهاي جالبي را كه قبلاً انجام می‌شد تا احساس گرمي بين آن‌ها فراهم شود، كنار بگذارند. بعلاوه، همه عوامل بالا ممكن است در هم ادغام شوند و به صورت الگوهاي تخريبي بي توجهي، انتقاد (عيب جويي) مشاجره، انتظارات و اعتقادات منفي درباره طرف مقابل و ارتباط درآيند.

تجربه شخصي افراد (اطلاعات حسي، افكار، احساسات، خواسته‌ها و اقدامات) متفاوت و بي نظير است. به همين دليل، همسران، غالبا می‌دانند كه اين توان بالقوه می‌تواند در هر رويداد يا موقعيتي تعارض ايجاد كند. تعارض می‌تواند به علل زير بوجود بيايد:

1- تفاوت در تصور و برداشت از اطلاعات حسي

2- مخالفت با باورها، تفسيرها، توقعات، ارزش­ها

3-آشفتگي احساسات، رقابت بين خواسته‌ها و رغبت‌ها

4- تخطي رفتارها.

عوامل شخصي فراواني وجود دارد كه می‌توانند در نارضايتي زناشويي دخيل بوده و آن را تشديد نمايند. ادراك‌های غلط[8] و انتظارهاي غير واقع بينانه­اي كه به درون ازدواج رسوخ می‌كنند، نمونه­هاي اصلي عوامل شخصي اند.

تا زماني كه جامعه به پروردن آرمان رمانتيك و انتظارهاي خيالي ادامه دهد و افراد نيز آن را بپذيرند سرخوردگي زناشويي ادامه خواهد يافت. برخي از نمونه‌های شايع اشتباه كه تحت عنوان انتظار مخرب[9] می‌باشد در زير بيان می‌شود:

1- «عشق ما (يعني، احساسات عاشقانه و هيجاني) با گذشت زمان كاهش نخواهد يافت. »

2- «همسرم بايد بتواند افكار، احساسات و نيازهاي مرا پيش بيني كند. »

3- «همسرم هرگز مرا نخواهد رنجاند و يا با خشم در مقابل من قرار نخواهد گرفت. »

4- «اگر تو واقعاً عاشق من هستي بايد هميشه سعي كني كه مرا خوشحال كني (يعني، هر نياز و خواسته مرا برآورده كني. »

5- »عشق يعني اينكه هرگز نسبت به همسرت خشمگين و يا عصباني نشوي. »

6- «عشق يعني اينكه بخواهيد هميشه با هم باشيد. »

7- «علايق، اهداف و ارزش­هاي شخصي ما هميشه مانند هم خواهد بود. »

8- «همسرم هميشه نسبت به من رك، صادق و صريح خواهد بود. »

9- «چون ما عاشق هم هستيم، پس همسرم هميشه به من احترام خواهد گذاشت، مرا درك خواهد كرد و با من موافق خواهد بود، بدون اينكه توجه كند من چه رفتاري دارم . »

10- «بسيار ناگوار خواهد بود كه همسرم مرا شرمنده و تحقير كند يا از من انتقاد نمايد. »

11- «سطح رابطه جنسي، علاقه مندي و وفاداري ما به هم، هرگز نبايد كاهش يابد. »

12- «ما بايد هميشه در مورد مسائل مهم با يكديگر توافق داشته باشيم. »

هر كدام از موارد فوق، همانند اميدهاي اشتباه و اهداف غير واقع بينانه، فقط زوج­ها را به سمت يأس، دلسردي، ناكامي و خشم سوق می‌دهد. بنابراين، بايد يكي از اهداف درمان، به زير سوال بردن، روشن ساختن و به مبارزه طلبيدن اين عقايد غير واقع بينانه و خود- ناكام ساز[10] باشد.

 

[1] – Conflict

[2] – Problem- Solving

[3] – Reciprocated neyative behavior

[4] – Reactive

[5] – Cross- Complaining loops

[6] – Reinforcement Erosion

[7] – Habituation

[8] – Misperceptions

[9] – Deadly expectation

[10] – Self- defeating

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.